X
تبلیغات
رایتل

احکام مزارعه


2228 مزارعه آن است که مالک با زارع به این قسم معامله کند که زمین را در اختیار او بگذارد تا زراعت کند و مقدارى از حاصل آن را به مالک بدهد.

2229 مزارعه چند شرط دارد: اول: آنکه صاحب زمین به زارع بگوید زمین را به تو واگذار کردم و زارع هم بگوید قبول کردم، یا بدون اینکه حرفى بزنند،مالک زمین را واگذار کند براى مزارعه و زارع تحویل بگیرد. دوم: صاحب زمین و زارع هر دو مکلف و عاقل باشند و با قصد و اختیار خود مزارعه را انجام دهند و حاکم شرع آنان را از تصرف در اموالشان جلوگیرى نکرده باشد بلکه اگر در حال بالغ شدن سفیه باشند اگر چه حاکم شرع جلوگیرى نکرده باشد نمى‏توانند مزارعه را انجام دهند و این حکم در همه معاملات جارى است. سوم: همه حاصل زمین به یکى اختصاص داده نشود. چهارم: سهم هر کدام بطور مشاع باشد، مثل نصف یا ثلث‏حاصل و مانند اینها، و باید تعیین شده باشد. پس اگر قرار دهند حاصل یک قطعه مال یکى و قطعه دیگر مال دیگرى، صحیح نیست. و نیز اگر مالک بگوید در این زمین زراعت کن و هر چه مى ‏خواهى به من بده، صحیح نیست. پنجم: مدتى را که باید زمین در اختیار زارع باشد معین کنند، و باید مدت به قدرى باشد که در آن مدت به دست آمدن حاصل ممکن باشد. ششم: زمین قابل زراعت باشد. و اگر زراعت در آن ممکن نباشد اما بتوانند کارى کنند که زراعت ممکن شود، مزارعه صحیح است. هفتم: اگر در محلى هستند که مثلا یک نوع زراعت مى‏کنند، چنانچه اسم هم نبرند، همان زراعت معین می‏شود، و اگر چند نوع زراعت مى‏کنند، باید زراعتى را که مى‏خواهد انجام دهد معین نماید، مگر آن که معمولى داشته باشد که به همان نحو باید عمل شود. هشتم: مالک، زمین را معین کند. پس کسى که چند قطعه زمین دارد و با هم تفاوت دارند، اگر به زارع بگوید در یکى از این زمینها زراعت کن، و آن را معین نکند، مزراعه باطل است. نهم: خرجى را که هر کدام آنان باید کنند معین نمایند، ولى اگر خرجى را که هر کدام باید کنند معلوم باشد، لازم نیست آن را معین نمایند.

2230 اگر مالک با زارع قرار بگذارد که مقدارى از حاصل براى او باشد و بقیه را بین خودشان قسمت کنند چنانچه بدانند که بعداز برداشتن آن مقدار چیزى باقى مى‏ماند مزارعه صحیح است.

2231 اگر مدت مزارعه تمام شود و حاصل به دست نیاید، چنانچه مالک راضى شود که با اجاره یا بدون اجاره زراعت در زمین او بماند و زارع هم راضى باشد مانعى ندارد و اگر مالک راضى نشود مى‏تواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند واگر براى چیدن زراعت ضررى به زارع برسد لازم نیست عوض آن را به او بدهد.ولى زارع اگرچه راضى شود که به مالک چیزى بدهد نمى‏تواند مالک را مجبور کند که زراعت در زمین بماند.

2232 اگر به واسطه پیش آمدى زراعت در زمین ممکن نباشد مثلا آب از زمین قطع شود در صورتى که مقدارى از زراعت به دست آمده باشد حتى مثل قصیل علف‏که مى‏توان به حیوانات داد آن مقدار مطابق قرارداد مال هر دوى آنها است و در بقیه، مزارعه باطل است و اگر زارع زراعت نکند چنانچه زمین در تصرف او بوده و مالک در آن تصرفى نداشته است باید اجاره آن مدت را به مقدار معمول به مالک بدهد.

2233 اگر مالک و زارع صیغه خوانده باشند بدون رضایت ‏یکدیگر نمى‏توانند مزارعه را به هم بزنند و همچنین است اگر مالک به قصد مزارعه زمین را به کسى واگذار کند و طرف هم به همین قصد بگیرد ولى اگر در ضمن خواندن صیغه مزارعه شرط کرده باشند که هر دو یا یکى از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند مى‏توانند مطابق قرارى که گذاشته‏اند معامله را به هم بزنند.

2234 اگر بعد از قرارداد مزارعه مالک یا زارع بمیرد مزارعه به هم نمى‏خورد،و وارثشان به جاى آنان است ولى اگر زارع بمیرد و شرط کرده باشند که خود زارع زراعت را انجام دهد مزارعه به هم مى‏خورد و چنانچه زراعت نمایان شده باشد باید سهم او را به ورثه‏اش بدهند و حقوق دیگرى هم که زارع داشته، ورثه او ارث مى‏برند ولى نمى‏توانند مالک را مجبور کنند که زراعت در زمین باقى بماند.

2235 اگر بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده چنانچه تخم مال مالک بوده حاصلى هم که به دست مى‏آید مال اوست و باید مزد زارع و مخارجى را که کرده و کرایه گاو یا حیوان دیگرى را که مال زارع بوده و در آن زمین کار کرده به‏او بدهد مگر آن که بطلان مزارعه از جهت قرار دادن تمام حاصل براى مالک زمین باشد که در این صورت چیزى را براى عامل ضامن نیست و اگر تخم مال زارع بوده زراعت هم مال اوست و باید اجاره زمین و خرجهایى را که مالک کرده و کرایه گاو یا حیوان دیگرى که مال او بوده و در آن زراعت کار کرده به او بدهد. مگر آن که بطلان مزارعه از جهت قرار دادن تمام حاصل براى عامل باشد که در این صورت اجرت زمین و عوامل را براى مالک ضامن نیست.

2236 اگر تخم مال زارع باشد و بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده،چنانچه مالک و زارع راضى شوند که با اجرت یا بى اجرت زراعت در زمین بماند اشکال ندارد و اگر مالک راضى نشود پیش از رسیدن زراعت هم مى‏تواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند و زارع اگرچه راضى شود چیزى به مالک بدهد نمى‏تواند او را مجبور کند که زراعت در زمین بماند و نیز مالک نمى‏تواند زارع را مجبور کند که اجاره بدهد و زراعت را در زمین باقى بگذارد.

2237 اگر بعد از جمع کردن حاصل و تمام شدن مدت مزارعه ریشه زراعت در زمین بماند و سال بعد دو مرتبه حاصل دهد چنانچه قرارداد بین زارع و مالک بر اشتراک در زرع و اصول آن بوده حاصل سال دوم را هم باید مثل سال اول قسمت کنند. ولى اگر قرار داد فقط بر اشتراک در آنچه از زراعت در سال اول حاصل می‏شود بوده باشد حاصل سال دوم متعلق به صاحب بذر خواهد بود



احکام مساقات

2238 اگر انسان با کسى به این قسم معامله کند که درختهاى میوه‏اى را که درختها یا منافع آن مال خود اوست و یا اختیار آن با اوست تا مدت معینى به آن کس واگذار کند که تربیت نماید و آب دهد و به مقدارى که قرار مى‏گذارند از میوه آن بردارد این معامله را مساقات مى‏گویند.

2239 معامله مساقات در درختهایى که مثل بید و چنار میوه نمى‏دهد صحیح نیست ولى در مثل درخت‏حنا که از برگ آن استفاده مى‏کنند یا درختى که از گل آن استفاده مى‏کنند اشکال ندارد.

2240 در معامله مساقات لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر صاحب درخت به قصد مساقات آن را واگذار کند و کسى که کار مى‏کند به همین قصد تحویل بگیرد معامله صحیح است.

2241 مالک و کسى که تربیت درختها را به عهده مى‏گیرد باید مکلف و عاقل باشند و کسى آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید حاکم شرع آنان را از تصرف در مال خوشان منع نکرده باشد بلکه اگر در حال بالغ شدن سفیه باشند اگرچه حاکم شرع منع نکرده باشد معامله ایشان صحیح نیست.

2242 مدت مساقات باید معلوم باشد و اگر اول آن را معین کنند و آخر آن را موقعى قرار دهند که میوه آن سال به دست مى‏آید صحیح است.

2243 باید سهم هر کدام نصف یا ثلث‏حاصل و مانند اینها باشد و اگر قرار بگذارند که مثلا صد من از میوه‏ها مال مالک و بقیه مال کسى باشد که کار مى‏کند،معامله باطل است.

2244 باید قرار معامله مساقات را پیش از ظاهر شدن میوه بگذارند و اگربعد از ظاهر شدن میوه و پیش از رسیدن آن قرار بگذارند پس اگر کارى مانند آبیارى یا کار دیگر که براى زیاد شدن میوه یا خوب شدن آن لازم است باقى مانده باشد معامله صحیح است وگرنه اشکال دارد اگر چه احتیاج به کارى مانند چیدن میوه و نگهدارى آن داشته باشد.

2245 معامله مساقات در بوته خربزه و خیار و مانند اینها صحیح نیست.

2246 درختى که از آب باران یا رطوبت زمین استفاده مى‏کند و به آبیارى احتیاج ندارد اگر به کارهاى دیگر مانند بیل زدن و کود دادن محتاج باشد معامله مساقات در آن صحیح است ولى چنانچه آن کارها در زیاد شدن یا خوب شدن میوه اثرى نداشته باشد معامله مساقات اشکال دارد.

2247 دو نفرى که مساقات کرده‏اند با رضایت‏یکدیگر مى‏توانند معامله را به‏هم بزنند و نیز اگر در ضمن خواندن صیغه مساقات شرط کنند که هر دو یا یکى ازآنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند مطابق قرارى که گذاشته‏اند به هم زدن معامله اشکال ندارد. بلکه اگر در معامله شرط کنند و عملى نشود کسى که براى نفع او شرط کرده‏اند، مى‏تواند معامله را به هم بزند.

2248 اگر مالک بمیرد معامله مساقات به هم نمى‏خورد و ورثه‏اش به جاى او هستند.

2249 اگر کسى که تربیت درختها به او واگذار شده بمیرد چنانچه در عقد شرط نکرده باشند که خودش آنها را تربیت کند ورثه‏اش به جاى او هستند و چنانچه خودشان عمل را انجام ندهند و اجیر هم نگیرند حاکم شرع از مال میت اجیر مى‏گیرد و حاصل را بین ورثه میت و مالک قسمت مى‏کند و اگر شرط کرده باشند که خود او درختها را تربیت نماید پس اگر قرار گذاشته‏اند که به دیگرى واگذار نکند با مردن او معامله به هم مى‏خورد و اگر قرار نگذاشته‏اند مالک مى‏تواند عقد را به‏هم بزند یا راضى شود که ورثه او یا کسى که آنها اجیرش مى‏کنند درختها را تربیت نماید.

2250 اگر شرط کند که تمام حاصل براى مالک باشد مساقات باطل است و میوه مال مالک مى‏باشد و کسى که کار مى‏کند نمى‏تواند مطالبه اجرت نماید ولى اگر باطل بودن مساقات به جهت دیگر باشد مالک باید مزد آبیارى و کارهاى دیگر را به مقدار معمول به کسى که درختها را تربیت کرده بدهد.

2251 اگر زمینى را به دیگرى واگذار کند که در آن درخت بکارد و آنچه عمل مى‏آید مال هر دو باشد، معامله باطل است. پس اگر درختها مال صاحب زمین بوده، بعداز تربیت هم مال او است و باید مزد کسى که آنها را تربیت کرده بدهد و اگر مال کسى بوده که آنها را تربیت کرده، بعد از تربیت هم مال او است و مى‏تواند آنها را بکند، ولى باید گودالهایى را که به واسطه کندن درختها پیدا شده پر کند و اجاره زمین را از روزى که درختها را کاشته به صاحب زمین بدهد و مالک هم مى‏تواند او را مجبور نماید که درختها را بکند و اگر به واسطه کندن درخت عیبى در آن پیدا شود، باید تفاوت قیمت آن را به صاحب درخت بدهد و نمى‏تواند اورا مجبور کند که با اجاره یا بدون اجاره درخت را در زمین باقى بگذارد.




کسانى که نمی ‏توانند در مال ‏خود تصرف کنند

2252 بچه ‏اى که بالغ نشده شرعا نمى‏تواند در مال خود تصرف کند. و نشانه بالغ شدن یکى از سه چیز است: اول: روییدن موى درشت زیر شکم بالاى عورت. دوم:بیرون آمدن منى. سوم: تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد و تمام شدن نه سال قمرى در زن.

2253 روییدن موى درشت در صورت و پشت لب و در سینه و زیر بغل و درشت‏ شدن صدا و مانند اینها نشانه بالغ شدن نیست، مگر انسان به واسطه اینها به بالغ شدن یقین کند.

2254 دیوانه و سفیه یعنى کسى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف می‏کند اگر در حال بالغ شدن سفیه باشد یا حاکم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیرى کرده باشد نمی ‏توانند در مال خود تصرف نمایند.

2255 کسى که گاهى عاقل و گاهى دیوانه است، تصرفى که موقع دیوانگى در مال خود مى‏کند صحیح نیست.

2256 انسان مى‏تواند در مرضى که به آن مرض از دنیا مى رود هر قدر از مال خود را به مصرف خود و عیال و مهمان و کارهایى که اسراف شمرده نمی‏شود برساند. و نیز اگر مال خود را به کسى ببخشد یا ارزانتر از قیمت بفروشد یا اجاره دهد صحیح است.





احکام وکالت

وکالت آن است که انسان کارى را که مى‏تواند در آن دخالت کند به‏دیگرى واگذار نماید تا از طرف او انجام دهد، مثلا کسى را وکیل کند که خانه او را بفروشد یا زنى را براى او عقد نماید پس آدم سفیهى که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف مى‏کند اگر حاکم شرع او را از تصرف منع کرده یا در حالى که بالغ شده سفیه بوده نمى‏تواند براى فروش مال خودش، کسى را وکیل نماید.

2257 در وکالت لازم نیست صیغه بخوانند و اگر انسان به دیگرى بفهماند که اورا وکیل کرده و او هم بفهماند قبول نموده، مثلا مال خود را به کسى بدهد که براى‏او بفروشد و او مال را بگیرد وکالت صحیح است.

2258 اگر انسان کسى را که در شهر دیگر است وکیل نماید و براى او وکالتنامه بفرستد و او قبول کند اگرچه وکالتنامه بعد از مدتى برسد وکالت صحیح است.

2259 موکل یعنى کسى که دیگرى را وکیل مى‏کند، و نیز کسى که وکیل می‏شود باید بالغ و عاقل باشند و از روى قصد و اختیار اقدام کنند و بچه ممیز هم اگر فقط در خواندن صیغه وکیل شده باشد و صیغه را با شرایطش بخواند صیغه‏اى که خوانده صحیح است.

2260 کارى را که انسان نمى‏تواند انجام دهد، یا شرعا نباید انجام دهد نمى‏تواند براى انجام آن از طرف دیگرى وکیل شود، مثلا کسى که در احرام حج است چون نباید،صیغه عقد زناشویى را بخواند، نمى‏تواند براى خواندن صیغه از طرف دیگرى وکیل شود.

2261 اگر انسان کسى را براى انجام تمام کارهاى خودش وکیل کند صحیح است.ولى اگر براى یکى از کارهاى خود وکیل نماید و آن کار را معین نکند وکالت صحیح نیست.

2262 اگر وکیل را عزل کند یعنى از کار بر کنار نماید بعد از آن که خبر به‏او رسید نمى‏تواند آن کار را انجام دهد. ولى اگر پیش از رسیدن خبر آن کار را انجام داده باشد صحیح است.

2263 وکیل مى ‏تواند از وکالت کناره بگیرد و اگر موکل غایب هم باشد اشکال ندارد.

2264 وکیل نمى ‏تواند براى انجام کارى که به او واگذار شده دیگرى را وکیل نماید ولى اگر موکل به او اجازه داده باشد که وکیل بگیرد به هر طورى که به او دستور داده، مى‏تواند رفتار نماید، پس اگر گفته باشد: براى من وکیل بگیر باید از طرف او وکیل بگیرد و نمى ‏تواند کسى را از طرف خودش وکیل کند.

2265 اگر انسان با اجازه موکل خودش، کسى را از طرف او وکیل کند نمى‏تواند آن وکیل را عزل نماید و اگر وکیل اول بمیرد یا موکل، او را عزل کند وکالت دومى باطل نمی‏شود.

2266 اگر وکیل با اجازه موکل، کسى را از طرف خودش وکیل کند موکل و وکیل اول مى‏توانند آن وکیل را عزل کنند و اگر وکیل اول بمیرد یا عزل شود وکالت دومى باطل می‏شود.

2267 اگر چند نفر را براى انجام کارى وکیل کند و به آنها اجازه دهد که هر کدام به تنهایى در آن کار اقدام کنند، هر یک از آنان مى‏تواند آن کار را انجام دهد و چنانچه یکى از آنان بمیرد وکالت دیگران باطل نمی‏شود، ولى اگر نگفته باشد که با هم یا به تنهایى وکیل است که انجام دهد و از حرفش هم معلوم نباشد که مى‏توانند به تنهایى انجام دهند، یا گفته باشد که با هم انجام دهند، نمى‏توانند به تنهایى اقدام نمایند. و در صورتى که یکى از آنان بمیرد وکالت دیگران باطل می‏شود اگر با هم وکیل شده باشند.

2268 اگر وکیل یا موکل بمیرد یا دیوانه همیشگى شود وکالت باطل می‏شود و نیز اگر گاه گاهى دیوانه شود و یا بیهوش شود بنابر احتیاط واجب باید به معامله‏اى که انجام مى‏دهد ترتیب اثر ندهند و نیز اگر چیزى که براى تصرف در آن وکیل شده است از بین برود، مثلا گوسفندى که براى فروش آن وکیل شده بمیرد وکالت باطل می‏شود.

2269 اگر انسان کسى را براى کارى وکیل کند و چیزى براى او قرار بگذارد بعد از انجام آن کار، چیزى را که قرار گذاشته باید به او بدهد.

2270 اگر وکیل در نگهدارى مالى که در اختیار او است کوتاهى نکند و غیر از تصرفى که به او اجازه داده‏اند تصرف دیگرى در آن ننماید و اتفاقا آن مال از بین‏برود نباید عوض آن را بدهد.

2271 اگر وکیل در نگهدارى مالى که در اختیار او است کوتاهى کند، یا غیر از تصرفى که به او اجازه داده‏اند تصرف دیگرى در آن بنماید و آن مال از بین برود ضامن است. پس اگر لباسى را که گفته‏اند بفروش، بپوشد و آن لباس تلف شود باید عوض آن را بدهد

2272 در مال بکند مثلا لباسى را که گفته‏اند بفروش، بپوشد و بعدا تصرفى را که به او اجازه داده‏اند بنماید آن تصرف صحیح است.





احکام قرض

قرض دادن از کارهاى مستحبى است که در آیات قرآن و اخبار، راجع به آن زیاد سفارش شده است. از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم روایت‏شده که هر کس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زیاد می‏شود و ملائکه بر او رحمت مى‏ فرستند و اگر با بدهکار خود مدارا کند بدون حساب و به سرعت از صراط مى‏گذرد. و کسى که برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد بهشت بر او حرام می‏شود.

2273 در قرض لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر چیزى را به نیت قرض به کسى بدهد و او هم به همین قصد بگیرد صحیح است ولى مقدار آن باید کاملا معلوم باشد.

2274 اگر در قرضى شرط کنند که در وقت معین آن را بپردازند پیش از رسیدن آن وقت لازم نیست طلبکار قبول کند ولى اگر تعیین وقت فقط براى همراهى با بدهکار باشد چنانچه پیش از آن وقت هم قرض را بدهند باید قبول نماید.

2275 اگر در صیغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند طلبکار پیش از تمام شدن آن مدت نمى‏تواند طلب خود را مطالبه نماید. ولى اگر مدت نداشته باشد طلبکار هر وقت بخواهد مى‏تواند طلب خود را مطالبه نماید.

2276 اگر طلبکار طلب خود را مطالبه کند، چنانچه بدهکار بتواند بدهى خود را بدهد باید فورا آن را بپردازد و اگر تاخیر بیندازد گناهکار است.

2277 اگر بدهکار غیر از خانه‏اى که در آن نشسته و اثاثیه منزل و چیزهاى دیگرى که به آنها احتیاج دارد، چیزى نداشته باشد طلبکار نمى ‏تواند طلب خود را از او مطالبه نماید، بلکه باید صبر کند تا بتواند بدهى خود را بدهد.

2278 کسى که بدهکار است و نمى‏تواند بدهى خود را بدهد اگر کاسب است‏باید براى پرداخت بدهى خودش کسب کند و کسى هم که کاسب نیست چنانچه بتواند کاسبى کند احتیاط واجب آن است که کسب کند و بدهى خود را بدهد.

2279 کسى که دسترسى به طلبکار خود ندارد، چنانچه امید نداشته باشد که اورا پیدا کند باید با اجازه حاکم شرع طلب او را به فقیر بدهد، و شرط نیست در فقیر که سید نباشد.

2280 اگر مال میت بیشتر از خرج واجب کفن و دفن و بدهى او نباشد باید مالش را به همین مصرفها برسانند و به وارث او چیزى نمى ‏رسد.

2281 اگر کسى مقدارى پول طلا یا نقره قرض کند و قیمت آن کم شود یا چند برابر گردد چنانچه همان مقدار را که گرفته پس بدهد کافى است ولى اگر هر دو به غیر آن راضى شوند اشکال ندارد.

2282 اگر مالى را که قرض کرده از بین نرفته باشد و صاحب مال، آن را مطالبه کند احتیاط مستحب آن است که بدهکار همان مال را به او بدهد.

2283 اگر کسى که قرض مى‏دهد شرط کند که زیادتر از مقدارى که مى‏دهد بگیرد،مثلا یک من گندم بدهد و شرط کند که یک من و پنج‏سیر بگیرد، یا ده تخم مرغ بدهد که یازده تا بگیرد ربا و حرام است بلکه اگر قرار بگذارد که بدهکار کارى براى او انجام دهد یا چیزى را که قرض کرده با مقدارى جنس دیگر پس دهد مثلا شرط کند یک تومانى را که قرض کرده با یک کبریت پس دهد ربا و حرام است و نیز اگر با او شرط کند که چیزى را که قرض مى‏گیرد به طور مخصوص پس دهد مثلا مقدارى طلاى نساخته به او بدهد و شرط کند که ساخته پس بگیرد باز هم ربا و حرام مى‏باشد ولى اگر بدون‏این که شرط کند خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده پس بدهد اشکال ندارد بلکه مستحب است.

2284 ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و کسى که قرض ربایى گرفته اگر چه کار حرامى کرده ولى اصل قرض صحیح است و مى‏تواند در آن تصرف نماید.

2285 اگر گندم یا چیزى مانند آن را به طور قرض ربایى بگیرد و با آن زراعت کند حاصلى که از آن به دست مى‏آید مال قرض گیرنده است.

2286 اگر لباسى را بخرد و بعدا از پولى که بابت ربا گرفته یا از پول حلالى که مخلوط با ربا است به صاحب لباس بدهد چنانچه موقع خریدارى قصدش بوده که از این پول بدهد پوشیدن آن لباس و نماز خواندن با آن جایز نیست و نیز اگر پول ربایى با حلال مخلوط به حرام داشته باشد و به فروشنده بگوید که این لباس را با این پول مى‏خرم پوشیدن آن لباس حرام است و اگر بداند پوشیدن آن حرام است نماز هم با آن باطل مى‏باشد.

2287 اگر انسان مقدارى پول به تاجر بدهد که در شهر دیگر از طرف او کمتر بگیرد اشکال ندارد و این را صرف برات مى‏گویند.

2288 اگر مقدارى پول به کسى بدهد که بعد از چند روز در شهر دیگر زیادتر بگیرد، مثلا نهصد و نود تومان بدهد که بعد از ده روز در شهر دیگر هزار تومان بگیرد ربا و حرام است ولى اگر کسى که زیادى را مى‏گیرد در مقابل زیادى جنس بدهد یا عملى انجام دهد اشکال ندارد.





احکام حواله دادن

2289 اگر انسان طلبکار خود را حواله بدهد که طلب خود را از دیگرى بگیرد و طلبکار قبول نماید بعد از آن که حواله درست‏شد کسى که به او حواله شده بدهکار می‏شود، و دیگر طلبکار نمى‏تواند طلبى را که دارد از بدهکار اولى مطالبه نماید.

2290 بدهکار و طلبکار و کسى که سر او حواله شده باید مکلف و عاقل باشند و کسى آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید سفیه نباشند یعنى مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف نکنند ولى اگر بعد از بالغ شدن سفیه شده باشند تا حاکم شرع آنان را از تصرف در اموالشان جلوگیرى نکرده معامله ایشان اشکال ندارد و نیز اگر حاکم شرع کسى را بواسطه ورشکستگى از تصرف در اموالش جلوگیرى کرده باشد نمی‏شود او را حواله بدهند که طلبش را از دیگرى بگیرد و خودش هم نمى‏تواند به‏کسى حواله بدهد ولى اگر سر کسى حواله بدهد که به او بدهکار نیست اشکال ندارد

2291 اگر سر کسى حواله بدهند که بدهکار است احتیاط واجب آن است که قبول کند ولى حواله دادن سر کسى که بدهکار نیست در صورتى صحیح است که او قبول کند و نیز اگر انسان بخواهد به کسى که جنسى بدهکار است جنس دیگر حواله دهد مثلا به کسى که جو بدهکار است گندم حواله دهد تا او قبول نکند حواله صحیح نیست.

2292 موقعى که انسان حواله مى‏دهد باید بدهکار باشد پس اگر بخواهد از کسى قرض کند تا وقتى از او قرض نکرده نمى‏تواند او را به کسى حواله دهد که آنچه را بعدا قرض مى‏دهد از آن کس بگیرد.

2293 مال مورد حواله باید براى حواله دهنده و طلبکار معین باشد یعنى مردد نباشد پس اگر مثلا ده من گندم و ده تومان پول به یک نفر بدهکار باشد و به او بگوید: یکى از دو طلب خود را از فلانى بگیر و آن را معین نکند، حواله درست نیست.

2294 اگر بدهى واقعا معین باشد ولى بدهکار و طلبکار در موقع حواله دادن مقدار آن یا جنس آن را ندانند حواله صحیح است، مثلا اگر طلب کسى را در دفتر نوشته باشد و پیش از دیدن دفتر حواله بدهد و بعد دفتر را ببیند و به طلبکار مقدار طلبش را بگوید حواله صحیح مى‏باشد.

2295 طلبکار مى‏تواند حواله را قبول نکند اگرچه کسى که به او حواله شده فقیر نباشد و در پرداختن حواله هم کوتاهى ننماید

2296 اگر سر کسى حواله بدهد که بدهکار نیست چنانچه او حواله را قبول کند پیش از پرداختن حواله نمى‏تواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگیرد و اگر طلبکار طلب خود را به مقدار کمتر صلح کند کسى که حواله را قبول کرده همان مقدار را مى‏تواند از حواله دهنده مطالبه نماید.

2297 بعد از آن که حواله درست‏شد، حواله دهنده و کسى که به او حواله شده نمى‏توانند حواله را به هم بزنند و هرگاه کسى که به او حواله شده در موقع حواله فقیر نباشد یعنى غیر از چیزهایى که در دین مستثنى است مالى داشته باشد که بتواند حواله را بپردازد اگرچه بعدا فقیر شود طلبکار هم نمى‏تواند حواله را به هم بزند و همچنین است اگر موقع حواله فقیر باشد و طلبکار بداند فقیر است‏ولى اگر نداند فقیر است و بعد بفهمد اگرچه در آن وقت مالدار شده باشد طلبکار مى‏تواند حواله را به هم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگیرد.

2298 اگر بدهکار و طلبکار و کسى که به او حواله شده یا یکى از آنان براى خود حق به هم زدن حواله را قرار دهند مطابق قرارى که گذاشته‏اند مى‏توانند حواله را به هم بزنند.

2299 اگر حواله دهنده خودش طلب طلبکار را بدهد چنانچه به خواهش کسى که به‏او حواله شده داده است مى‏تواند چیزى را که داده از او بگیرد و اگر بدون خواهش او داده نمى‏تواند چیزى را که داده از او مطالبه نماید.





احکام رهن

2300 رهن آن است که بدهکار مقدارى از مال خود را نزد طلبکار بگذارد که اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال به دست آورد.

2301 در رهن لازم نیست صیغه بخوانند و همین قدر که بدهکار مال خود را به قصد گرو به طلبکار بدهد و طلبکار هم به همین قصد بگیرد رهن صحیح است.

2302 گرو دهنده و کسى که مال را به گرو مى‏گیرد باید مکلف و عاقل باشند و کسى آنها را مجبور نکرده باشد و نیز گرو دهنده در حال بالغ شدن باید سفیه نباشد یعنى مال خود را بیهوده مصرف نکند بلکه اگر به واسطه ورشکستگى یا براى آن که بعداز بالغ شدن سفیه شده حاکم شرع او را از تصرف در اموالشان جلوگیرى کرده باشد نمى‏تواند مال خود را گرو بگذارد.

2303 انسان مالى را مى‏تواند گرو بگذارد که شرعا بتواند در آن تصرف کند و اگر مال کس دیگر را گرو بگذارد در صورتى صحیح است که صاحب مال بگوید به گرو گذاشتن راضى هستم.

2304 چیزى را که گرو مى‏گذارند باید خرید و فروش آن صحیح باشد پس اگر شراب و مانند آن را گرو بگذارند درست نیست.

2305 استفاده چیزى را که گرو مى‏گذارند، مال کسى است که آن را گرو گذاشته.

2306 طلبکار و بدهکار نمى‏توانند مالى را که گرو گذاشته شده بدون اجازه یکدیگر ملک کسى کنند مثلا ببخشند یا بفروشند ولى اگر یکى از آنان آن را ببخشدیا بفروشد بعد دیگرى بگوید : راضى هستم اشکال ندارد.

2307 اگر طلبکار چیزى را که گرو برداشته با اجازه بدهکار بفروشد پول آن هم مثل خود مال گرو مى‏باشد.

2308 اگر موقعى که باید بدهى خود را بدهد طلبکار مطالبه کند و او ندهد طلبکار مى‏تواند در صورتى که وکیل از طرف مالک باشد مالى را که گرو برداشته بفروشد و طلب خود را بردارد و باید بقیه را به بدهکار بدهد و چنانچه وکالت از مالک نداشته باشد اگر به حاکم شرع دسترسى دارد باید براى فروش آن از حاکم شرع اجازه بگیرد.

2309 اگر بدهکار غیر از خانه‏اى که در آن نشسته و چیزهایى که مانند اثاثیه خانه محل احتیاج او است چیز دیگرى نداشته باشد طلبکار نمى‏تواند طلب خود را از او مطالبه کند ولى اگر مالى را که گرو گذاشته خانه و اثاثیه هم باشد طلبکار مى‏تواند بفروشد و طلب خود را بردارد.





احکام ضامن شدن

2310 اگر انسان بخواهد ضامن شود که بدهى کسى را بدهد، ضامن شدن او در صورتى صحیح است که به هر لفظ‏ى اگر چه عربى نباشد به طلبکار بگوید: که من ضامن شده‏ام طلب تو را بدهم، و طلبکار هم رضایت‏خود را بفهماند ولى راضى بودن بدهکار شرط نیست.

2311 ضامن و طلبکار باید مکلف و عاقل باشند و کسى هم آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید در حال بالغ شدن سفیه نباشد که مال خود را در کارهاى بیهوده مصرف کنند ولى اگر بعد از بالغ شدن سفیه شده باشند و حاکم شرع آنان را از تصرف جلوگیرى نکرده باشد، اشکال ندارد و کسى که به واسطه ورشکستگى حاکم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیرى کرده بابت طلبى که دارد دیگرى نمى‏تواند ضامن او شود.

2312 هرگاه براى ضامن شدن خودش شرطى قرار دهد، مثلا بگوید: "اگر بدهکار قرض تو را نداد من مى‏دهم"، احتیاط واجب آن است که به ضامن شدن او ترتیب اثر ندهند.

2313 کسى که انسان ضامن بدهى او می‏شود باید بدهکار باشد، پس اگر کسى بخواهد از دیگرى قرض کند تا وقتى قرض نکرده انسان نمى‏تواند ضامن او شود.

2314 در صورتى انسان مى‏تواند ضامن شود که طلبکار و بدهکار و جنس بدهى همه متمیز باشد یعنى مبهم یا مردد نباشد. پس اگر دو نفر از کسى طلبکار باشند و انسان بگوید: "من ضامن هستم که طلب یکى از شماها را بدهم"، چون معین نکرده که طلب کدام را بدهد، ضامن شدن او باطل است. و نیز اگر کسى از دو نفر طلبکار باشد و انسان بگوید: "من ضامن هستم که بدهى یکى ازآن دو نفر را به تو بدهم"، چون معین نکرده که بدهى کدام را مى‏دهد، ضامن شدن او باطل مى‏باشد. و همچنین اگرکسى از دیگرى مثلا ده من گندم و ده تومان پول طلبکار باشد و انسان بگوید: "من ضامن یکى از دو طلب تو هستم" و معین نکند که ضامن گندم است‏یا ضامن پول، صحیح نیست.

2315 اگر طلبکار طلب خود را به ضامن ببخشد، ضامن نمى‏تواند از بدهکار چیزى بگیرد و اگر مقدارى از آن را ببخشد، نمى‏تواند آن مقدار را مطالبه نماید.

2316 اگر انسان ضامن شود که بدهى کسى را بدهد نمى‏تواند از ضامن شدن خود برگردد.

2317 ضامن و طلبکار مى‏توانند شرط کنند که هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را به هم بزنند.

2318 هرگاه انسان در موقع ضامن شدن، بتواند طلب طلبکار را بدهد اگرچه بعد فقیر شود طلبکار نمى‏تواند ضامن بودن او را به هم بزند و طلب خود را از بدهکار اول مطالبه نماید و همچنین است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولى طلبکار بداند و به ضامن شدن او راضى شود.

2319 اگر انسان در موقعى که ضامن می‏شود نتواند طلب طلبکار را بدهد و طلبکار در آن وقت نداند و بعد ملتفت‏شود مى‏تواند ضامن بودن او را به هم بزند.

2320 اگر کسى بدون اجازه بدهکار ضامن شود که بدهى او را بدهد نمى‏تواند چیزى از او بگیرد.

2321 اگر کسى با اجازه بدهکار ضامن شود که بدهى او را بدهد، مى‏تواند مقدارى را که ضامن شده از او مطالبه نماید. ولى اگر به جاى جنسى که بدهکار بوده جنس دیگرى به طلبکار او بدهد نمى‏تواند چیزى را که داده از او مطالبه نماید، مثلا اگر ده من گندم بدهکار باشد و ضامن ده من برنج بدهد نمى‏تواند برنج را از او مطالبه نماید، اما اگر خودش راضى شود که برنج بدهد اشکال ندارد.





احکام کفالت

2322 کفالت آن است که انسان ضامن شود که هر وقت طلبکار بدهکار را خواست، به دست او بدهد و همچنین اگر کسى بر دیگرى حقى داشته باشد یا ادعاى حقى کند که دعواى او قابل قبول باشد چنانچه انسان ضامن شود که هر وقت صاحب حق یا مدعى طرف را خواست به دست او بدهد عملش را کفالت و به کسى که این طور ضامن می‏شود کفیل مى‏گویند.

2323 کفالت در صورتى صحیح است که کفیل به هر لفظ‏ى اگر چه عربى نباشد به طلبکار بگوید که من ضامنم هر وقت بدهکار خود را بخواهى به دست تو بدهم و طلبکار هم قبول نماید.

2324 کفیل باید مکلف و عاقل باشد و او را در کفالت مجبور نکرده باشند و بتواند کسى را که کفیل او شده حاضر نماید.

2325 یکى از هفت چیز کفالت را به هم مى زند: اول: کفیل، بدهکار را به دست طلبکار بدهد. دوم: طلب طلبکار داده شود. سوم: طلبکار از طلب خود بگذرد. چهارم: بدهکار بمیرد. پنجم: طلبکار کفیل را از کفالت آزاد کند. ششم: کفیل بمیرد. هفتم: کسى که صاحب حق است به وسیله حواله یا طور دیگرى حق خود را به‏دیگرى واگذار نماید.

2326 اگر کسى به زور بدهکار را از دست طلبکار رها کند، کسى که بدهکار را رها کرده، باید او را بدست طلبکار بدهد.





احکام ودیعه (امانت)

2327 اگر انسان مال خود را به کسى بدهد و بگوید نزد تو امانت باشد واو هم قبول کند، یا بدون این که حرفى بزنند صاحب مال بفهماند که مال را براى نگهدارى به او مى‏دهد و او هم به قصد نگهدارى کردن بگیرد، باید به احکام ودیعه و امانتدارى که بعدا گفته می‏شود عمل نماید.

2328 امانت دار و کسى که مال را امانت مى‏گذارد باید هر دو بالغ و عاقل باشند پس اگر انسان مالى را پیش بچه یا دیوانه امانت بگذارد، یا دیوانه و بچه مالى را پیش کسى امانت بگذارند صحیح نیست.

2329 اگر از بچه یا دیوانه چیزى را به طور امانت قبول کند، باید آن را به صاحبش بدهد و اگر آن چیز مال خود بچه یا دیوانه است باید به ولى او برساند و چنانچه مال تلف شود، باید عوض آن را بدهد ولى اگر براى این که مال از بین‏نرود آن را از بچه گرفته، چنانچه در نگهدارى آن کوتاهى نکرده باشد، ضامن نیست.

2330 کسى که نمى‏تواند امانت را نگهدارى نماید، بنابر احتیاط واجب باید قبول نکند ولى اگر صاحب مال در نگهدارى آن عاجزتر باشد و کسى هم که بهتر حفظ کند نباشد این احتیاط واجب نیست.

2331 اگر انسان به صاحب مال بفهماند که براى نگهدارى مال او حاضر نیست ،چنانچه او مال را بگذارد و برود و این شخص مال را بر ندارد و آن مال تلف شود کسى که امانت را قبول نکرده ضامن نیست، ولى احتیاط مستحب آن است که اگر ممکن باشد آن را نگهدارى نماید.

2332 کسى که چیزى را امانت مى ‏گذارد، هر وقت بخواند مى‏تواند آن را پس بگیرد، و کسى هم که امانت را قبول مى‏کند، هر وقت بخواهد مى ‏تواند آن را به صاحبش برگرداند.

2333 اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود و ودیعه را به هم بزند باید هر چه زودتر مال را به صاحب آن یا وکیل یا ولى صاحبش برساند یا به آنان خبر دهد که به نگهدارى حاضر نیست و اگر بدون عذر، مال را به آنان نرساند و خبر هم ندهد چنانچه مال تلف شود باید عوض آن را بدهد.

2334 کسى که امانت را قبول مى‏کند، اگر براى آن، جاى مناسبى ندارد، باید جاى مناسب تهیه نماید. و طورى آن را نگهدارى کند که مردم نگویند در امانت‏خیانت کرده و در نگهدارى آن کوتاهى نموده است و اگر در جایى که مناسب نیست بگذارد و تلف شود باید عوض آن را بدهد.

2335 کسى که امانت را قبول مى‏کند اگر در نگهدارى آن کوتاهى نکند و تعدى یعنى زیاده روى هم ننماید و اتفاقا آن مال تلف شود ضامن نیست ولى اگر به اختیار خودش آن را در جایى بگذارد که گمان مى رود ظالمى بفهمد و آن را ببرد چنانچه تلف شود باید عوض آن را به صاحبش بدهد مگر آن که جایى محفوظ تر از آن نداشته باشد و نتواند مال را به صاحبش یا به کسى که بهتر حفظ کند برساند که در این صورت ضامن نیست.

2336 اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جایى را معین کند و به کسى که امانت را قبول کرده بگوید: که باید مال را در این جا حفظ کنى و اگر احتمال هم بدهى که از بین برود، نباید آن را به جاى دیگرى ببرى، چنانکه امانت دار احتمال دهد که در آن جا از بین برود و بداند چون آن جا در نظر صاحب مال براى حفظ بهتر بوده، گفته است که نباید از آن جا بیرون ببرى، مى‏تواند آن را به جاى دیگر ببرد و اگر در آن جا ببرد و تلف شود ضامن نیست ولى اگر نداند به چه جهت گفته که به جاى دیگر نبر، چنانچه به جاى دیگر ببرد و تلف شود احتیاط واجب آن است که عوض آن را بدهد.

2337 اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جایى را معین کند ولى به کسى که امانت را قبول کرده نگوید که آن را به جاى دیگر نبر، چنانکه امانت دار احتمال دهد که در آن جا از بین مى رود، و چنانچه مال در آن جاى اول تلف شود ضامن است مگر آن که صاحب مال هم احتمال تلف شدن مال را در آن جا بدهد در این صورت کسى که امانت را قبول کرده، ضامن نیست.

2338 اگر صاحب مال دیوانه شود، کسى که امانت را قبول کرده باید فورا امانت را به ولى او برساند، و یا به ولى او خبر دهد و اگر بدون عذر شرعى مال را به ولى او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهى کند و مال تلف شود باید عوض آن را بدهد.

2339 اگر صاحب مال بمیرد، امانت دار باید مال را به وارث او برساند، یا به وارث او خبر دهد، و چنانچه مال را به وارث او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهى کند و مال تلف شود ضامن است، ولى اگر براى آن که مى ‏خواهد بفهمد کسى که مى‏گوید من وارث میتم راست مى‏گوید یا نه، یا میت وارث دیگرى دارد یا نه، مال را ندهد و از خبر دادن هم کوتاهى کند و مال تلف شود ضامن نیست.

2340 اگر صاحب مال بمیرد و چند وارث داشته باشد، کسى که امانت را قبول کرده باید مال را به همه ورثه بدهد، یا به کسى بدهد که همه آنان گرفتن مال را به او واگذار کرده‏اند، پس اگر بدون اجازه دیگران تمام مال را به یکى از ورثه بدهد ضامن سهم دیگران است.

2341 اگر کسى که امانت را قبول کرده بمیرد، یا دیوانه شود، وارث یا ولى او باید هر چه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد یا امانت را به او برساند.

2342 اگر امانت دار نشانه‏ هاى مرگ را در خود ببیند چنانچه ممکن است،باید امانت را به صاحب آن یا وکیل او برساند و اگر ممکن نیست باید آن را به حاکم شرع بدهد و چنانچه به حاکم شرع دسترسى ندارد در صورتى که وارث او امین است و از امانت اطلاع دارد، لازم نیست وصیت کند وگرنه باید وصیت کند و شاهد بگیرد و به وصى و شاهد، اسم صاحب مال و جنس و خصوصیات مال و محل آن را بگوید.

2343 اگر امانت دار نشانه‏ هاى مرگ را در خود ببیند و به وظیفه‏اى که در مساله پیش گفته شد عمل نکند چنانچه آن امانت از بین برود، باید عوضش را بدهد، اگر چه در نگهدارى آن کوتاهى نکرده باشد و مرض او خوب شود یا بعد از مدتى پشیمان شود و وصیت کند.





احکام عاریه

2344 عاریه آن است که انسان مال خود را به دیگرى بدهد که از آن استفاده کند و در عوض، چیزى هم از او نگیرد.

2345 لازم نیست در عاریه صیغه بخوانند و اگر مثلا لباس را به قصد عاریه به‏ کسى بدهد و او به همین قصد بگیرد عاریه صحیح است.

2346 عاریه دادن چیز غصبى و چیزى که مال انسان است ولى منفعت آن را به‏ دیگرى واگذار کرده مثلا آن را اجاره داده، در صورتى صحیح است که مالک چیز غصبى یا کسى که آن چیز را اجاره کرده بگوید به عاریه دادن راضى هستم.

2347 چیزى را که منفعتش مال انسان است مثلا آن را اجاره کرده مى ‏تواند عاریه بدهد. ولى اگر در اجاره شرط کرده باشند که خودش از آن استفاده کند، نمى‏تواند آن را به دیگرى عاریه دهد.

2348 اگر دیوانه و بچه مال خود را عاریه بدهند صحیح نیست، اما اگر ولى بچه مصلحت بداند که مال او را عاریه دهد و بچه آن مال را به دستور ولى به عاریه کننده برساند اشکال ندارد.

2349 اگر در نگهدارى چیزى که عاریه کرده کوتاهى نکند و در استفاده از آن هم زیاده روى ننماید و اتفاقا آن چیز تلف شود ضامن نیست ولى چنانچه شرط کنند که اگر تلف شود عاریه کننده ضامن باشد یا چیزى را که عاریه کرده طلا و نقره باشد،باید عوض آن را بدهد.

2350 اگر طلا و نقره را عاریه نماید و شرط کند که اگر تلف شود ضامن نباشد، چنانچه تلف شود ضامن نیست.

2351 اگر عاریه دهنده بمیرد، عاریه گیرنده باید چیزى را که عاریه کرده به ورثه او بدهد.

2352 اگر عاریه دهند طورى شود که شرعا نتواند در مال خود تصرف کند مثلا دیوانه شود عاریه کننده باید مالى را که عاریه کرده به ولى او بدهد.

2353 کسى که چیزى عاریه داده هر وقت بخواهد مى‏تواند آن را پس بگیرد و کسى هم که عاریه کرده هر وقت بخواهد مى‏تواند آن را پس دهد.

2354 اگر ظرف طلا و نقره را براى زینت اطاق عاریه بدهند اشکال ندارد،ولى اگر براى استفاده حرام بدهند باطل است.

2355 عاریه دادن گوسفند براى استفاده از شیر و پشم آن و عاریه دادن حیوان نر براى کشیدن بر ماده صحیح است.

2356 اگر چیزى را که عاریه کرده به مالک یا وکیل یا ولى او بدهد و بعدآن چیز تلف شود عاریه کننده ضامن نیست و در غیر این صورت ضامن است اگرچه مثلا آن را به جایى ببرد که صاحبش معمولا به آنجا مى ‏برده مثلا اسب را در اصطبلى که صاحبش براى آن درست کرده ببندد.

2357 اگر چیز نجس را براى استعمال خوردن و آشامیدن عاریه دهد باید نجس بودن آن را به کسى که عاریه مى‏کند بگوید.

2358 چیزى را که عاریه کرده بدون اجازه صاحب آن نمى‏تواند به دیگرى اجاره یا عاریه دهد.

2359 اگر چیزى را که عاریه کرده با اجازه صاحب آن به دیگرى عاریه دهد،چنانچه کسى که اول آن چیز را عاریه کرده بمیرد یا دیوانه شود، عاریه دومى باطل نمی‏شود.

2360 اگر بداند مالى را که عاریه کرده غصبى است باید آن را به صاحبش برساند و نمی ‏تواند به عاریه دهنده بدهد.

2361 اگر مالى را که مى‏داند غصبى است عاریه کند و از آن استفاده‏اى ببرد و در دست او از بین برود مالک مى‏تواند عوض مال را از او یا از کسى که مال را غصب کرده مطالبه کند و نیز عوض استفاده‏ هایى را که عاریه گیرنده برده مى‏تواند ازاو مطالبه نماید و یا از غاصب بگیرد و اگر عوض مال یا استفاده آن را از عاریه کننده بگیرد او نمى‏تواند چیزى را که به مالک مى‏دهد از عاریه دهنده مطالبه نماید.

2362 اگر نداند مالى را که عاریه کرده غصبى است و در دست او از بین برود،چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگیرد او هم مى ‏تواند آن چه را به صاحب مال داده از عاریه دهنده مطالبه نماید، ولى اگر چیزى را که عاریه کرده طلا و نقره باشد یا عاریه دهنده با او شرط کرده باشد که اگر آن چیز از بین برود عوضش را بدهد نمى‏تواند چیزى را که به صاحب مال مى‏دهد از عاریه دهنده مطالبه نماید.


  



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 فروردین 1389 توسط مهدی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | تهیه و طراحی : مهدی شعبان | :