X
تبلیغات
رایتل

سال 1342 نیروهای امنیتی شاه، امام خمینی رو دستگیر میکنن و از قم به تهران میارن.

سالها بعد، انقلاب پیروز میشه و یکی از کسانی که در سال 42 به همراه نیروهای امنیتی دیگه، امام خمینی رو بازداشت کرده بود، دستگیر میشه و بعد از مدتی محاکمه میشه و به اعدام محکومش میکنن!

بالاخره موعد اعدامش فرا میرسه و میخوان اعدامش کنن!

اما قبل از اعدام میگه که من یه خاطره دارم، اجازه بدین خاطره م رو بگم و بعد اعدامم کنید.

بهش اجازه میدن که خاطره ش رو بگه. میگه اون سالی که ما رفتیم و امام خمینی رو از قم دستگیر کردیم، توی راه که بودیم امام خمینی به ما گفت چتونه؟ چرا میلرزید؟

خلاصه ما هم یه جوابی به امام خمینی دادیم.

بعدش بعنوان مسخره بهش گفتیم: «یارانت کجا هستن که بیان و تو رو از دست ما نجات بدن؟   اونایی که هی دور و برت بودن و هی زنده باد ، مرده باد میگفتن الان کجا هستن که بیان کمکت کنن؟؟»

 

 امام خمینی جواب داد: سربازهای من توی گهواره ها هستن و بعدا برای کمک به من میآن!

این فرد میگفت ما فکر کردیم که امام خمینی هم داره ما رو مسخره میکنه و این حرف رو از روی مسخره داره میگه!

اما الان که میخوان منو اعدام کنم می بینم همین پاسداری که ما رو دستگیر کرده و پای میز محاکمه کشونده متولد سال 1342 هست و این یعنی اینکه در اون موقع که ما امام خمینی رو دستگیر کرده بودیم این پاسدار یه بچه نوزاد بوده و الان بزرگ شده و به یاری امام اومده.


حالا اینکه امام خمینی اصلا از کجا میدونست که تا اون موقع زنده میمونه و یا اینکه رژیم به اون آسیبی نمیرسونه و یا اینکه از کجا میدونست که این بچه های شیرخوار روزی از ایشون و دفاع میکنن و با یهری ایشون بلند میشن،همش جای تعجب داره!!!


خلاصه اینکه، پیش بینی امام خمینی (ره) درست از آب دراومده بود و خیلی از کسانی که در سالهای دور توی گهواره بودن در انقلاب 57 و بعد از اون توی جنگ تحمیلی به یاری امام خمینی اومدن و با پیشکش کردن جان خودشون به درگاه خداوند متعال از نهال انقلاب پاسداری کردن!


روحشان شاد و یادشان گرامی!



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 بهمن 1392 توسط مهدی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | تهیه و طراحی : مهدی شعبان | :